X
تبلیغات
عشق من...منو صدا کن

عشق من...منو صدا کن

پیرمرد و دخترک

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود؛ روی نیمکتی چوبی؛ روبه روی یک آب نمای سنگی.


پیرمرد از دختر پرسید :


- غمگینی؟


- نه


- مطمئنی؟


- نه


- چرا گریه می کنی؟


- دوستام منو دوست ندارن


- چرا؟


- چون قشنگ نیستم


- قبلا اینو به تو گفتن؟


- نه


- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم


- راست می گی؟


- از ته قلبم آره


دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید؛ شاد شاد.


چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد؛ کیفش را باز کرد؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/20ساعت 1:0  توسط عسل  | 

پند

 

خواهی كه جهان در كف اقبال تو باشد... خواهان كسی باش كه خواهان تو باشد

خواهی كه جهان در كف اقبال تو باشد... آغاز كسی باش كه پایان تو باشد

کاش معشوق از عاشق طلب جان میکرد ... تا که هر بی سر و پایی نشود یار کسی

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/22ساعت 0:52  توسط عسل  | 

هر زنی زیباست اگر...!!!

پسرکی از مادرش پرسید: مادر چرا گریه می کنی؟

 

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم، نمی دانم!!

 

پسرک نزد پدرش رفت و گفت: بابا چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟

 

پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید این بود که همه زنها گریه می کنند، بی هیچ دلیلی.

 

پسرک متعجب شد ولی هنوز از این که زنها خیلی راحت به گریه می افتند متعجب بود.

 

یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند. از خدا پرسید خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟

 

خدا جواب داد: من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام. به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند.

 

به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند.

 

 به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند او به کار ادامه دهد.

 

 به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد. حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند.

 

به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد. از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد.

 

 و به او اشکی داده ام تا هر هنگام که خواست فرو بریزد. این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هر گاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند.

 

زیبایی یک زن در لباسش، موها، یا اندامش نیست. زیبایی زن را باید

 

 در چشمانش جستجو کرد. زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 23:18  توسط عسل  | 

و این شد یاری خدا

با سلام خدمت همه دوستان که مارا در این وبلاگ با نظرات و همراهی خود دلگرم ساختند.

اومدیم(من و عسل) یه سری به وبلاگ بزنیم و بگیم که  ما میخواستیم و تونستیم فاصله ها رو برداریم 

اومدیم بگیم که هیچ چیزی نشد نداره اومدیم بگیم که مهم دل هست و بزرگترین چیز تو زندگی ادم امید

هست.و همین امید و توکل بود که ما رو به هم رسوند .بیستم اذر شب عقد ما بود زیباترین شب دنیا و

الان که  داریم این مطلب رو براتون مینویسیم بیست و شش ساعت و چهل دقیقه از ازدواج ما میگذره

و خدا رو هزار مرتبه شکر میکنیم که بهمون کمک کرد که با هم باشیم باهم زندگی کنیم و باهم بمیریم.

به امید این که تک تک دوستان به یکایک آرزوهایشان برسند.

                               

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت 23:51  توسط آرش  | 

بيا كه ز وصال تو كامياب شوم

عزيزم نگاه کن همه دوری ها از بین رفتن

 من اينجا هستم اينجا هستم اينجا هستم اينجا

دیگه هیچ مرز و مجبوری نیست      

من اينجا هستم اينجا هستم اينجا هستم اينجا  

من آن راز هستم که تو نمي تواني پنهان کني 

 آن اتفاقي هستم که نمي تواني فراموشش کني

در قلب صدايي مي شنوي پس چرا متعجب هستي 

پس من آواز قلب تو هستم 

اگر مي تواني بشنوي پس به ضربان قلبت گوش بده  

من اينجا هستم اينجا هستم اينجا هستم اينجا   

حالا من همينم که در تصورات تو هستم  

من در جواب هايت هستم من در سوال هايت هستم

من در مرکز هريک از خواب هاي تو هستم 

من در روشنايي چشمان تو هستم

 به هر جا نگاه کني مرا مي بيني 

من اينجا هستم اينجا هستم اينجاهستم اینجا

 

عبور صخره ها از خودم كه بگذرم

ولي دست هاي تو رو عاشقونه مي برم

غربت سخته ، ميدونم ، اما نبايد كم بياري 

ديدي دارم ياد مي گيرم ،

قربونت برم ، من پيشتم ،

در يمني چو با مني پيش مني   پيش مني و بي مني در يمني .... من پيشتم ، اگر خوب نگاه كني ، كنارت نشستم ، چشماتو پاك كن

 

و به خواست ایزد منان پس از همه ی انتظارها و دوريها در بيستم آذر ماه قسم هم پیمانی با دل و جان مینوشیم.

 

با آرزوی پایان یافتن تمامی فاصله ها برای شما

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/10ساعت 2:28  توسط آرش  | 

عزیزم دوستت دارم

منتظر لحظه ای هستم

که دستانت را بگیرم

در چشمانت خیره شوم


دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

 منتظر لحظه ای هستم که در کنارت

 
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم

از عشق تو.....از داشتن


تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش


بگیرم  وبا تمام


وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم


وعاشقانه تو را می ستایم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 2:44  توسط عسل  | 

بوی بهار

بوي بهار مي شنوم از صداي تو

نازكتر از گل است  گل گونه هاي تو

اي در طنين نبض تو آهنگ قلب من

اي بوي هر چه گل نفس آشناي تو

اي صورت تو آيه و آيينه خدا

حقا كه هيچ نقص ندارد خداي تو

صد كهكشان ستاره و هفت آسمان حرير

آورده ام كه فرش كنم زير پاي تو

رنگين كمان از نخ باران تنيده ام

تا تاب هفت رنگ ببندم براي تو

چيزي عزيزتر ز تمام دلم نبود

اي پاره دلم كه بريزم به پاي تو

امروز تكيه گاه تو آغوش گرم من

فردا عصاي خستگي ام شانه هاي تو

در خاك هم دلم به هواي تو مي تپد

چيزي كم از بهشت ندارد هواي تو

همبازيان خواب تو خيل فرشتگان

آواز آسمانيان لاي لاي تو

بگذار با تو عالم خود را عوض كنم

يك لحظه تو به جاي من و من به جاي تو

اين حال و عالمي كه تو داري براي من

دار و ندار و جان و دل من براي تو

اي دل به جان تو ! دل و جانم از آن توست

اي درد تو به جان من اي من فداي تو

 

 زنده یاد قیصر امین پور - تقدیم به کسی که روحم با اوست

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت 0:11  توسط آرش  | 

فقط تو

فقط تو

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

 و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

تو دريايي تريني آبي و آرام و بي پايان

 و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف

و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته

به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار

و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم

تو مثل مرهمي بر بال بي جان كبوتر

و من هم يك كبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب كنار لحظه هاي بي قرار من

ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم

شبي يك شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فكر خواب گلهايي كه يك شب باد ويران كرد

و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد

و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم

تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت

و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشكي كه از يك ابر مي بارد

و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر كرده

و شايد يك مه كمرنگ از شعري كه مي خوانم

تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد

كه تو يك شب بگويي دوستم داري تو مي دانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست

و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست

قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم

بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد

دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/26ساعت 23:43  توسط عسل  | 

دلم برات خیلی تنگه

وقتی آدم  بدونه داره به کسی وابسته می شه
 
و اون کس ممکنه هر لحظه ازش خداحافظی کنه خیلی سخته
 
شاید  براش دور شدن خیلی سخت باشه ولی مجبوره
 
ای خدا
 
خوشحالم درد دلم رو می فهمی
 
امروز چقدر صدات کردم
 
احتمالا از دستم خسته شدی
 
ولی خودت می دونی که من به جز تو کسی رو ندارم
 
دوباره اشکام بی حیا شدن
 
داره سرازیر می شه
 
بابا این اشکها خجالت نمی کشن
 
ولی خدا
 
ببین به کجا رسیدن که خجالتم حالیشون نمی شه
 
خدا یه چیزی بگم ............... میخوام در گوشت بگم .
 
                                                   خیلی خسته ام
 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/20ساعت 2:17  توسط آرش  | 

عشق یعنی

   عشق يعني سكوت لبهايم


عشق يعني مرگ بيان شاعر


عشق يعني جستجوي چشمان نوجواني


عشق يعني همين يك ، دو قدم تا سكوت


عشق يعني مفهوم همين ژاله سبز


عشق يعني قلم برداري


دست را آزاد كني


و چشمها را بسته


رنگها را در اختيار روحت بگذاري


تا با معنا لمس كند


شايد آسماني سبز ساخت


خورشيدي آبي


و صخره هايي نرم تر از روياها


من اگر من باشد


تبسم خدا يعني عشق


من اگر خود باشم


خشم ابليس يعني عشق


من اگر من باشم و براي من عاشق شوم


عشق يعني همين


عشق يعني صحبت چلچله ها را سخت نداني


با گلبرگ شبو دوستانه صحبتي شبانه كني


عشق يعني قطرات باران را ببوسي


عشق يعني زيبا ببيني


كه اگر بيننده باشي


نعش هفت سال پوسيده ، يعني تجسم زيبايي


عشق يعني همين كه هست را ببيني


در همين كه هست


همين ، كه هست ....


خورشيد را ببوسي تا لبهايت زلال شود


شبنم را در آغوش بكشي تا قلبت شعور پيدا كند


ذهنت را با نسيم صبح از غبار فهم ، نا فهم زمانه پاك كني


عشق يعني باور كني


شايد امسال بهار تا زمستان باقي بماند


كه اگر خود باشي


عشق يعني بي انتهايي


وقتي كه افق تير رس چشم تو باشد


راه بي معناست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 23:57  توسط عسل  |